شرکت مشاوره و مهندسي انديشه وران (avec)




منش مديريت پروژه و مک دونالد


پارچه نوشته هاي بزرگي بر سردر رستوران هاي مک دونالد نصب مي شود که بر روي آنها نوشته شده "يک ساندويچ بيگ مک فقط 99 سنت". 99 سنت دقيقاً همان قيمت تمام شده اين ساندويچ است. پس شرکت مک دونالد سود خود را از کجا به دست مي آورد؟ مشتري وارد رستوران مي شود به خيال اينکه غذاي امروز وي ارزان تمام خواهد شد. اما در هنگام پرداخت بايد 6 دلار پرداخت کند! واقع مطلب اين است که آن ساندويچ را نمي شود بدون نوشابه خورد، و قيمت نوشابه مثلاً دو دلار است. با اضافه شدن سيب زميني و شايد يک دسر سيب مجموع هزينه ها به همان 6 دلار بالغ مي گردد.
اين تکنيک بازاريابي را به نام روش مک دونالد مي شناسند. در اين روش، مشتري را با معروف ترين محصول جذب کرده، بعد با فروش محصولات مکمل، به قيمت بالا، سود مورد نظر را به دست مي آورند. از طرف مشتري، اگر توجه لازم به اين شيوه نشود در انتها خيلي دلخور خواهد شد و از اين معامله گله مند. از داستان مک دونالد اين نتيجه را مي گيرم که به عنوان يک مشتري بايد حواسم جمع باشد و بدانم که اصل مطلب کجاست. با تشخيص درست مي توان هم به هدف رسيد و هم دلخور نشد.
اکثر تکنيک هاي مديريت پروژه، آنهايي که در کتب استانداردهاي مديريت پروژه ثبت شده اند، در دهه پنجاه و شصت ميلادي توليد شده اند؛ تکنيک مسير بحراني، PERT، ارزش کسب شده، آناليز مشتريان و بقيه آنها. شايد به غير از زنجيره بحراني که در اواخر دهه نود به ميان آمده ديگر نتوان از تکنيک جديدي اسم برد. نرم افزارها نيز با توجه به رشد پيکربندي سيستم ها رشد کرده اند. آنچه در کتب مديريت پروژه بيشتر درج مي شود همين تکنيک ها هستند. شايد ما به عنوان خواننده بيشتر به همين تکنيک ها توجه مي کنيم. ولي واقعيت اين است که تکنيک ها حکم بيگ مک را دارند و اصل سود در جاي ديگري نهفته است. آموزش تکنيک هاي مديريت پروژه چه در غالب تئوري و چه در غالب نرم افزاري در کوتاه مدتي امکانپذير است. اين کاري است که ما سالهاست به آن مشغوليم، اما به طرز قابل ملاحظه اي نمي توانيم از "فوايد" اين آموزش ها بهره مند شويم! چرا؟ به دليل اينکه اصل قضيه در بهره مندي مورد انتظار در جاي ديگري قرار دارد که بر روي پارچه نوشته هاي بزرگ تبليغاتي ديده نمي شوند. بهره مندي از تکنيک هاي مديريت پروژه مديون استقرار "منش" و رفتار پروژه اي است. سازمان ها حاضر هستند که براي آموزش تکنيک ها هزينه کنند، که اين هم خود جاي قدرداني دارد! اما براي تغيير رفتار و استقرار منش پروژه اي تا به امروز سازماني را در کشور مشاهده نکرده ام که جرأت لازم را داشته باشد. توجه کنيد! نمي توان تکنيک مسير بحراني را در سازمان مستقر کرد وقتي که نظم لازم براي انجام کارها وجود ندارد. نمي توان قراردادها را مديريت کرد در حاليکه ثبت وقايع پروژه اهميتي ندارد. نمي توان پروژه را مديريت کرد در حاليکه معلوم نيست ذينفع مالک است، مدير است يا پيمانکار!
ما در اوک براي چند وقتي است که با شرکت هاي بزرگ پروژه اي دنيا در حال تبادل افکار هستيم، آنها بيشتر مي گويند و ما بيشتر گوش مي کنيم!! در بُعد تکنيک ها و اطلاعات، به نظر مي آيد که ما نسبت به آنان چيزي کم نداريم. شايد در بسياري از اوقات دانش و اشراف شرکت هاي معتبر نسبت به تکنيک ها تعجب ما را بر انگيخته باشد. اما در بُعد منش کار پروژه اي، دنيايي از يادگيري وجود دارد. هنگام تهيه ساختار هاي تقسيم کاري قبل از اينکه به معيارهاي تجزيه بپردازند به مالکيت آن توجه مي کنند، چه ارگاني در تهيه، نگهداري و توزيع آن مسئوليت دارد و در انتها بايد پاسخگو باشد. براي تشکيل جلسات بايد دستور جلسه نوشت و در پايان هم صورت جلسه تهيه کرد. مهمتر از همه چيز، در مقابل تأمين اهداف پروژه در داخل سازمان بايد مسئولين و پاسخگويان مشخص گردند. بعد از اتمام پروژه زماني را براي استراحت و بازيابي انرژي تخصيص مي دهند.
رفتار و منش پروژه اي کار کردن نياز اصلي موفقيت در پروژه هاست، نه بيگ مک تکنيک ها؛ توجه کنيم.

(تاريخ درج مطلب: 26/09/87)