شرکت مشاوره و مهندسي انديشه وران (avec)




مديريت پروژه، نانو تکنولوژي، اخلاق


اندازه جرم مواد در محدوده علم نانو به اندازه يک ميليارديم (9-10) متر است. در اين اندازه، اثر قوه جاذبه بر روي اجرام ناچيز بوده، در عوض اصطکاک سطح افزايش مي يابد. با استفاده از تکنولوژي نانو مي توان به موادي دست يافت که به لحاظ استحکام و انعطاف، باورنکردني باشند. مهم اين است که بتوان جرم را در اين اندازه توليد نمود و سپس محيطي را فراهم نمود که با يکي از متدولوژي هاي متداول بتوان آنها را به هم پيوند زد.
اين مفهوم کوچک سازي اجرام، البته در اندازه هاي بسيار کوچک، همان مطلبي است که مي تواند در تدوين متدولوژي هاي مؤثر مديريت پروژه در ايران کارآيي داشته باشد. اگر بتوان کارهاي پروژه را به اندازه هاي کوچک تقسيم کرد، خيلي کوچک، حالا اگر به اندازه نانو نباشند حداقل سايز مايکرو داشته باشند، چه اتفاقي مي افتد؟ اگر کارها کوچک شده باشند تأثير "قدرت جاذبه" بر روي آنها کمتر خواهد شد. اما قدرت جاذبه در اين محيط چيست؟ به نظر من قدرت جاذبه در محدوده مديريت پروژه همان "تخصص" است. يعني اگر کارها را به اندازه هاي کوچکتري تقسيم کنيم براي اجراي آنها به تخصص کمتري نياز خواهيم داشت. اين موضوع چندان پيچيده نيست! وقتي که کار تجزيه گشته و به اندازه کوچکتري در مي آيد، از پيچيدگي آن کاسته و ساده تر خواهد شد. کار ساده تر را با تخصص کمتر نيز مي توان انجام داد. اين عمل با مفهوم نانو کاملاً مطابقت دارد. از طرف ديگر به علت اينکه کارها ساده تر شده اند، و به تبع آن تعداد آنها نيز بيشتر گشته، لذا اصطکاک بين کارها بيشتر خواهد شد. درست مانند همان پديده اي که در نانو انتظار آن مي رود. تبلور اصطکاک سطحي در محدوده مديريت پروژه "ساختار سازماني" پرو ژه است. پس با تجزيه کارها به اندازه هاي کوچکتر مي توان نياز به تخصص را کاهش داد، و اين خود کمک بسيار بزرگي براي اجراي پروژه هايي است که به متخصصين با تجربه زيادي نياز دارد، و براي مديريت اصطکاک ناشي از افزايش کارها بايد ساختار سازماني مناسب را طراحي کرد.
بسيار خب، اينک که مفاهيم نانو را در طراحي متدولوژي مديريت پروژه مطرح کرده و قرينه هاي آنها را ترسيم کرديم به الزامات اجرايي نيز توجه مي کنيم. آنچه از اجرايي کردن مفاهيم فوق به دست مي آيد احتياج کمتر به تخصص و در نتيجه جبران ريسک هاي متناظر با آن مي باشد. اما لازمه موفقيت، طراحي سازمان مناسب خواهد بود. سازماني که به علت حضور تعداد زيادي از کارشناسان کم تجربه، از ضعف ثبات سازماني رنج خواهد برد. بسياري از کارشناسان جوان در مصاف با پروژه ها به اصطلاح "کم" مي آورند. از دوري خانواده گرفته تا انتظاراتي که تأمين کننده نظريه "يک شبه ره صد ساله رفتن" باشد. چگونه اين اصطکاک سطحي را مديريت خواهيم کرد؟ کليد موفقيت سازمان پروژه در همين موضوع نهفته است. در چنين شرايطي که از يک طرف کشور از کمبود متخصصين باتجربه رنج مي برد، و از طرف ديگر با جواناني سر و کار دارد که بايد تحت نظر مراقبت هاي "ويژه" قرار گيرند، چگونه مي توان سازماني مؤثر و کارآ را با همين نيروها تدارک ديد؟ پاسخ اين سؤال جاري نمودن فرهنگ مناسب توسط مديران ارشد سازمان هاي پروژه اي است. فرهنگي که اخلاق را در رأس توجهات خود قرار دهد، و مديراني که به آن فرهنگ عمل نمايند. باز هم برمي گرديم به موضوع اساسي ايجاد صلابت سازماني؛ اخلاق. مي خواهم از نانو شروع کنم و يا از هر نقطه ديگر ولي لاجرم تضمين اجراي مناسب تمامي تئوري هايي که در زمينه مديريت سازماني مي دانم، بر مي گردد به اخلاق. اينک شما قضاوت کنيد، در مجموعه دروس مديريت پروژه، در دانشگاه هاي معظم دنيا، و يا دانشگاه هاي خودمان، که اينک بعضي از آنها به عنوان بهترين دانشگاه هاي مهندسي دنيا شناخته مي شوند، کدام يک به اخلاق در پروژه توجه مي کنند؟ خودتان را خسته نکنيد، صفر! ما در طي سال ها کار کردن در ايران مسائل مديريت پروژه را شناسايي کرده ايم، در همين مدت نيز در محيط پروژه ها کار کرده ايم، و اينک به شما خوانندگان محترم مي گوييم که تجربه ما مي گويد که از بي اخلاقي، بد اخلاقي، کج اخلاقي رنج مي بريم و به دليل نبود و يا رقيق بودن مباني اخلاقي در پروژه ها سازمان هاي محکم و مؤثر پروژه اي نيز نداريم. مسئله را مي دانيم، راه حل را نيز مي بينيم، اما نميدانم چه بلاهتي است که همچنان بر تکنيک هاي "سيب زميني" تأکيد داريم. تنها چيزي که مي تواند اين روحيه را توجيه نمايد بي علاقگي به پيشرفت کشور است. رمز موفقيت در اجراي موفق مفاهيم نانو در متدولوژي هاي مديريت پروژه، استقرار مباني و فرهنگ اخلاقي سازماني است.

(تاريخ درج مطلب: 26/09/87)