شرکت مشاوره و مهندسي انديشه وران (avec)




واژگان مديريت پروژه


وقتي به تعريف واژگان استاندارد مديريت پروژه مي پردازيم عمدتاً راجع به موارد تکنيکي توضيح مي دهيم. اينکه مسير بحراني چه معني دارد يا اينکه ارزش کسب شده درست است يا ارزش افزوده (منظور معادل واژه انگليسي Earned Value)؛ اما به مهمترين واژه هايي که در پروژه ها مورد استفاده قرار مي گيرند، اشاره اي نمي کنيم. واژه هاي عدالت، حق، ظلم و اينگونه عبارات که باعث و باني موفقيت يا عدم آن در پروژه ها مي شوند. يا رفتار يکي با يکي ديگر عادلانه نيست! يا اينکه پيمانکاري حق کارکنانش را مي خورد! يا اينکه در هنگام پرداخت ها به همان پيمانکار ظلم شده است. اما بدون تعريف اين دسته از واژگان کليدي در محيط پروژه ها، تنها داستان ها و بلکه افسانه ها هستند که مي مانند و هر يک از طرف های درگير، به فراخور حال خود داستاني را از به حق بودن، عادل بودن و ظلم نکردن خودش تعريف مي کند. اينک من تعاريفي را خدمت شما ارائه مي کنم که فکر مي کنم پرداختن به امور پروژه را براي تمامي ذينفعان راحت تر خواهد کرد.
همه چيز از تفاهم شروع مي شود. اين واژه که بر وزن تفاعل است به معني "فهم متقابل" می باشد. يعني اينکه دو طرف راجع به انجام موضوعي، که در مورد ما بخشي از محدوده پروژه است، ابتدا به درکی متقابل مي رسند. تفاهم در قدم بعدي، تبديل به توافق مي شود. يعني آنچه را که مورد درک مشترک قرار گرفته به اطلاع يکديگر رسانده و در صورت احراز اطمينان از يکسان بودن درک، تصميم به متعهد بودن به آن مي گيرند. لذا توافق، "داشتن تصميم به متعهد بودن نسبت به درک مشترک" مي باشد. با داشتن اين تصميم، توافق در اکثر اوقات در پروژه ها، مکتوب مي گردد که به آن قرارداد مي گوييم. توافقات به عمل آمده و مکتوب شده در قرارداد براي اجرا در قالب برنامه خودنمايي مي کند. لذا برنامه پروژه تبلور توافقاتي است که بين طرفين يک قرارداد به عمل آمده است. اما مي رسيم به واژه کليدي عدالت. عدالت رعايت توافقاتي است که براساس قرارداد در برنامه درج شده است. لذا عدالت يک خروجي مانند برنامه، يا يک مايل استون، مانند توافق، نيست بلکه يک فرآيند است که تا انتهاي پروژه در حال انجام مي باشد. اندازه عدالت به ميزان تفاوت بين آنچه به وقوع مي پيوندد و آنچه که توافق شده به وقوع بپيوندد مي باشد. به زبان پروژه کاران، عدالت همان تفاوت بين وضعيت واقعی (actual) و برنامه است. هر چه اين تفاوت کمتر باشد، عدالت بيشتر جاري شده است و برعکس آن نيز صادق است. لذا براي اينکه بخواهيم راجع به عدالت دعوا کنيم که برقرار است يا نه، و اينکه سينه چاک کنيم که ما حامي عدالت هستيم، بايد توجه کنيم که عدالت، فعل رعايت توافق است. بنابراين بدون داشتن توافقي، رعايت عدالت بي معناست. اول بايد طرفين راجع به هر محدوده اي که مورد نظرشان است، مانند محدوده پروژه، به تفاهم رسيده و راجع به آن توافق نمايند؛ آنگاه در دوران پايش پروژه، در مقايسه آنچه اجرا شده با آنچه که توافق شده، به ميزان گسترش عدالت و عدالت محور بودن طرفين پي خواهند برد.
در انتها از تمامي خوانندگان تقاضا دارم در صورت امکان نظرات خود را پيرامون تعاريف فوق اعلام نمايند تا شايد به نوعي اجماع برسيم. فکر مي کنم که در اين صورت مي توانيم اين واژگان را نيز در قالب واژگان و تعاريف کليدي در هر قراردادي گذارده و نگراني هاي خود را در مورد نحوه تعامل بين ذينفعان برطرف کنيم.

(تاريخ درج مطلب: 25/11/87)