شرکت مشاوره و مهندسي انديشه وران (avec)




ما کجاييم و آنها کجا؟


پدرم مي گفت که حمله اتمي به ناگازاکي و هيروشيما افسانه است!!! استدلالش اين بود که متفقين براي تسخير تهرانِ فاقد هرگونه سيستم دفاع ضدهوايي تمام آسمان تهران را با هواپيماهاي خود سياه کرده بودند و امکان نداشته که با تنها يک هواپيما و يک بمب به سراغ شکست دادن ژاپني ها در جنگ دوم بروند. توجيه اين "افسانه" را نيز در ترساندن بقيه دنيا مي دانست که هميشه پيروزان جنگ، به تهديد ديگر کشورها روي مي آورند و مي گويند که کار شما فقط يک بمب است، حواستان باشد!!

اينک که خداوند عنايت کرده تا سازماني که تشکيل داده ايم، يعني اوک، به بازي با بزرگان مديريت پروژه دعوت شود و رفتار اين سازمان ها را زير ذره بين قرار دهم، پي مي برم که داستان و استدلال ساده انگارانه پدرم چندان بيراهه هم نبوده، هر چند که قبول دارم همچنان ساده انگارانه است. هنگامي که در ايران با سازمان هاي پروژه کار خارجي همراهي مي کرديم، هميشه ما را از "مطلوب" بودن کار در سازمان هايشان، البته در کشورهاي خودشان، خبر مي دادند. ما فکر مي کرديم که کاري که در ايران و در پروژه هاي ما انجام مي شود، در مقايسه با چگونگي کار اين دوستان خيلي متفاوت است. بعدها که رفتيم و کار کرديم، ديديم که بله واقعاً متفاوت است: ما خيلي بهتر کار مي کرديم! پس تفاوت ها در بهره وري ها و خروجي هاي سازمان هاي متناظر پروژه کار در ايران و مثلاً در انگليس در چيست؟ اين اختلافات را در سه سطح بايد جستجو کرد:
  1. سطح استراتژيک. در اين سطح سازمان هاي معتبر خارجي از ما بسيار پيشرفته ترند. اگر استراتژي را به عنوان آرايش نيروها و نوع ارتباطات تفسير کنيم، آنگاه بايد اقرار کنيم که ارتباطات سازمان هاي پروژه کار ايراني در مقايسه با شرکت هاي اروپايي، بسيار ضعيف است. به عبارتي عمق استراتژيک اين شرکت ها بسيار عميق تر از شرکت هاي مشابه ايراني است. مثلاً يک شرکت پيمانکاري آمريکايي بسيار ساده تر مي تواند وارد بازار رقابت پروژه هاي عربستان سعودي شود تا يک شرکت مشابه ايراني. همين عمق کم استراتژيک است که باعث مي گردد دامنه مانور شرکت هاي ايراني بسيار محدودتر باشد و عرصه براي لاف زدن هاي شرکت هاي "خارجي" باز. ما در اين زمينه، يعني ايجاد ارتباطات براي ورود به محدوده هاي جغرافيايي خارج از ايران نياز به تلاش بسيار زياد داريم. البته در اين زمينه علاوه بر مشخصات روابط عمومي شرکت ها، سياست هاي کشور نيز نقش مهمي ايفا مي کند.
  2. سطح تاکتيک. در اين سطح نيز شرکت هاي "خارجي" از ما جلوترند. سيستم هايي که آنها استفاده مي کنند و تعهداتشان به اجراي سيستمي کارها، کاملاً استاندارد، يعني قابل پيش بيني و قابل تعريف است. دليل عمده برقراري و استقرار سيستم ها در اين شرکت ها نيز اين بوده که نفع صاحبان سرمايه و سهامداران در اين مقوله بوده که کارها شفاف باشد تا همه بتوانند "ماهي" بخورند، نه اينکه گل آلود باشد تا تنها تعدادي بتوانند "ماهي" بگيرند. راه حل ارتقاي قابليت هاي تاکتيکي نيز توسعه محدوده کاري بخش خصوصي است که صاحب سرمايه صاحب بنگاه نيز هست و در نتيجه شفاف سازي را براي مديريت بهتر، پيگيري خواهد کرد.
  3. سطح تکنيک. در اين سطح ما بسيار جلوتر هستيم. قابليت هاي تکنيکي کارشناسان ما چشم ها را خيره مي کند . کف تحصيلات دانشگاهي برنامه ريزان ما کارشناسي است در حالي که عمده برنامه ريزان در شرکت هايي که ما با آنها کار مي کنيم، تجربي برنامه ريز شده اند (تفاوت بين دندانپزشک و دندانساز تجربی).
اگر از من بپرسند که وزن هر سطح در موفقيت يک شرکت پروژه کار چقدر است، مي گويم 60، 30، و 10 به ترتيب براي استراتژيک، تاکتيک و تکنيک. اين اعداد را تنها براي درک جايگاه اهميتي اين سه سطح گفتم. حال ببينيد که چگونه ما به بازي گرفته شده ايم؟ تمام دغدغه ما يادگيري تکنيک ها بوده و قسمتي از آن هم استقرار تاکتيک ها. اما از دغدغه استراتژيک خبري نيست. ما وقتي که در کنگو با يک شرکت استراليايي کار مي کرديم، مشاهده مي شد که در برنامه ريزي و تکنيک هاي مرتبط با آن، اطلاعات چنداني ندارند، اما تدارکات آنان حرف نداشت. يعني اجناس را به موقع و به اندازه خريداري مي کردند و بقيه امور مربوط به برنامه ريزي را نيز درحين اجراي کار ساخت و نصب حل مي کردند. اين را مقايسه مي کنم با زماني که ما در عسلويه پروژه انجام مي داديم و نمي دانستيم که در "چه زمانی"، "چه چيزي" به دست ما مي رسد و در همين حال براي نصب همان "چيز"(!!!!) بايد برنامه ريزي هم مي کرديم. انصاف هم خوب چيزي است. نسبت آموزش هاي ما، فعاليت هاي سازمان هاي ما و سياست هاي ملي ما در زمينه هاي استراتژيک، تاکتيک و تکنيک واقعاً بي تناسب است. قول مي دهم اگر اقلام را درست تدارک کنيم و به موقع بتوانيم بخريم، که مستلزم استقرار داشتن استراتژي و دوستان است، زمان اجراي پروژه هاي ساخت و نصب را حداقل سي درصد کاهش خواهيم داد. در همين راستا قول مي دهم که با پالايش قابليت هاي تکنيکي خود، زمان ساخت و نصب پروژه ها را حتي يک درصد هم نتوانيم کاهش دهيم. به زبان پروژه کارهاي ساخت و نصب، "جبهه تکنيک پر شده و بايد جبهه تاکتيک و استراتژي را بازکنيم".

(تاريخ درج مطلب: 12/03/88)