شرکت مشاوره و مهندسي انديشه وران (avec)




کشف "حقيقت" از طريق بررسي "واقعيت"


اولين درس آمار من در دانشگاه ماساچوست را استادم آقاي کامينسکي تدريس مي کرد. ايشان در تشريح علل توليد اين محدوده از علم، يعني درس آمار، تذکر دادند که بشر هميشه با دو دنيا مواجه بوده: يکي دنياي "حقيقت" و ديگري دنياي "واقعيت". البته اين دو با آن دو دنيايي که من بيشتر آشنا بودم يعني دنيا و آخرت تفاوت داشت. از نگاه پروفسور کامينسکي دنياي حقيقت آن دنيايي بود که بر مؤلفه هايش سنن خداوند بود. اما دنياي واقعيت را سنن جاري بشر تشکيل مي داد. بشر، به زعم آقاي کامينسکي، با توسل به شيوه مطالعه و تحليل سنن خود، که ناشي از تجربياتش مي باشد، و با تکرار آنها اين امکان را مي يابد که با روش هاي علمي به سنن خداوند، که همان حقايق زندگي هستند، پي ببرد و به اصطلاح آنها را کشف کند. خلاصه آنکه از ديد ايشان دانش و علم آمار پلي است که دو دنيا را به هم متصل مي کند، منتها جهت حرکت از منظر ايشان از دنياي واقعيات به طرف دنياي حقايق است.
فرض کنيد که شما مي خواهيد ببينيد که آيا فلان قاضي در نقطه اي از کشور در دادن حکم نسبت به مذهب اريب دارد، تعصب دارد يا نه؟ اينکه ايشان داراي تعصب هستند يا نه يک حقيقتي است که راه کشف آن را دانش آمار تأمين مي کند. البته بايد راجع به اين گفتار احتياط کرد چرا که نتيجه دانش آمار هم در چهارچوب فرضيات آن قابل قبول است. به هر حال شما با جمع کردن مجموعه اي از داده هايي که مربوط به احکام صادره از طرف قاضي مورد نظر مي باشد و با تجزيه و تحليل متقن آن داده ها مي توانيد با اطمينان مشخصي رأاي به متعصب بودن يا نبودن قاضي بدهيد. اما اگر خداي ناکرده بدون تجزيه و تحليل متقن، که مورد تأييد گروهي از عالمان محدوده علمي دانش آمار است، رأيي صادر گردد، مي توان ادعا کرد که هيچگونه مشخصه علمي ندارد و انگيزه صدور چنين حکمي مسلماً استخراج و استنتاج حقيقت نبوده است.
از واجبات تجزيه و تحليل داده ها و اِعمال تکنيک هاي آماري، يکسان بودن شرايط تحت مطالعه است. مثلاً فرض کنيد که در سطح برنامه اي که از دو پروژه تشکيل شده است ما انتظار داريم که 5 درصد در ماه پيشرفت نشان دهيم. حسب اتفاق اين عدد در دوره اي 2.9 درصد شده است و متوجه مي شويم که پروژه اول با 40 درصد وزن در اين برنامه 5 درصد پيشرفت داشته و پروژه دوم با 60 درصد وزن در اين برنامه 1.5 درصد. اگر انگيزه ما يافتن مقصر عقب افتادگي برنامه باشد، آيا مي توانيم بگوييم که مقصر پروژه دوم است؟ چرا که کمتر از پروژه اول پيشرفت داشته؟ آيا مي توانيم بگوييم که پروژه اول بهتر از پروژه دوم کار کرده است؟ مسلماً از ديد هر پروژه کاري، اين مقايسه بي معناست، مقايسه سيب و پرتقال است! راه مقايسه و مسئوليت هر پروژه در عقب افتادگي برنامه بر اساس مقايسه عملکرد هر پروژه با برنامه همان پروژه ميسر مي گردد. با آمار بازي کردن بدون پشتوانه هاي علمي، جفا کردن به آمار است و زحماتي که تمامي انديشمندان در طي قرون متوالي بر روي اين محدوده از علوم کشيده اند. اگر مي خواهيم حقايق را از دل واقعيات بر اساس داده ها استخراج کنيم، براي جلوگيري از انحراف، مانند هر ک ار علمي ديگر، بايد اصول علم آمار را رعايت کنيم. البته مي توان گفت که مقصود اصلاً علم و کار علمي نيست که ديگر در مقوله صحبت هاي ما نمي گنجد.

(تاريخ درج مطلب: 18/03/88)