شرکت مشاوره و مهندسي انديشه وران (avec)




درس هاي انتخاباتي که به درد پروژه مي خورند


حرکت هاي تبليغاتي و اجتماعي در انتخابات رياست جمهوري پيش رو، بسيار خيره کننده است. ده ها ميليون پيامک در يک روز بين مردم رد و بدل مي شود و به اين نيز اکتفا نمي شود، بلکه بر اساس اين پيامک ها عمل نيز صورت مي گيرد. اين پاسخ آن دسته از کارشناساني است که بر اين باورند که سيستم هاي مديريتي تحت وب در ايران، به لحاظ فرهنگي که دارد، جايگاهي ندارد. در همين حال شاهديم که به يکباره و با ليدتايم بسيار کوتاه صدها هزار نفر در جايي تجمع کرده و يا دست به راهپيمايي مي زنند. اين نيز به نوبه خود باورنکردني است. چرا که بسيج نمودن اين تعداد انسان در کشوري مانند آمريکا نياز به سازماندهي چند ماهه دارد. اما در ايران ما اين کار شدني است، همانگونه که مي بينيم.
من دو ويژگي در اين فرآيند مشاهده مي کنم. اول اينکه ما ايرانيان به لحاظ فرهنگي ظرفيت و متانت مثال زدني در تعامل با تکنولوژي داريم. بله مي توانيم با استفاده از بهترين و پيشرفته ترين مظاهر تکنولوژي کار کنيم، نه بازي، کار. ديگر اينکه در انجام کارهاي ضربتي خبره هستيم. باور کنيد که اگر رکوردگيري کنند که در عرض چند ساعت مي توان يک ميتينگ چندصدهزار نفري را آماده سازي کرد، من گمان مي کنم که رکورد اولي را يک ايراني به ثبت خواهد رساند و پس از آن نيز تنها ايرانيان قادر به شکستن همان رکورد خواهند شد.
حالا اين دو ويژگي ادعايي اينجانب را در مقام عمل، يعني در زمان انتخابات، مقايسه نماييد با اجراي پروژه ها. بزرگترين ضعف پروژه ها را در ايران مديريت فرض کرده اند که بيراهه نيست. نه چندان دور از آن در مکان دوم، ضعف ارتباطات بيشترين لطمه ها را به پروژه ها وارد کرده است.
در تجزيه و تحليل علل بروز مشکلات مديريتي و ارتباطاتي به اين نتيجه رسيده بوديم که بايد از روش هاي فيزيکي، مانند تشکيل جلسات، در راستاي برقراري ارتباطات استفاده کنيم. مديريت ها را نيز بايد با دعا کردن به درگاه احديت براي رفع شرشان اصلاح نماييم. اما در همين انتخابات نشان داده شد که هر دو راه حل (البته دعا کردن در هر شرايطي به صلاح است) بيراهه هستند. مردم ما نشان دادند که براي ايجاد ارتباطات مي توانند و ظرفيت اين موضوع را دارند که با آستانه هاي تکنولوژي مماس باشند و عمل نمايند. اگر پيام اس ام اس مي گويد که در ساعت فلان در فلان جا باشيد، مي آيند. عجبا! اگر در پروژه ها از دوهفته قبل دعوتنامه صادر گردد و ده بار نيز براي حضور چک شود، باز با احتمال 50 درصد غايب خواهند بود. پس اين همه تفاوت براي چيست؟ چرا در يک موقعيت با ليدتايم هاي کوتاه و روش هاي ارتباطاتي نوين، واقعه اي که بايد اتفاق افتد مي افتد، اما در شرايط ديگر با مديريت التماسي هم کاري از پيش نمي رود؟
ظن اينجانب در پاسخ به پرسشي که خود مطرح کرده ام اين است که در حالت اول، شرکت کنندگان "هدف" را مي بينند، در حاليکه در پروژه ها "هدف" روشن نيست. آنچه که رهبر پروژه مي بايد براي تيم خود و تمامي ذينفعان ترسيم نمايد، آن چيزي است که در پروژه به دنبال دست يافتنش مي باشند. بدون اين تصوير، تصويري ملموس، قابل فهم و گره خورده به وضعيت ذينفعان و اعضاي تيم نمي توان انتظار بهتري داشت. مشکل، اينترنت و تکنولوژي، بهره وري و کارآيي نيست، مشکل، ديدن "مار" است. الآن در خيابان هاي شهر "مار" را مي بينند، اما در بيابان هاي کشور "مار" گم شده است.

(تاريخ درج مطلب: 20/03/88)